پزشکى بود که به مقدّسات اسلام توهین مى کرد و برخوردهاى زننده اى داشت با اینکه در محیط اسلامى بزرگ و تربیت شده بود. پس از تحقیق، متوجه شدیم که بیمارى این پزشک از سختگیری هاى پدرش ناشى شده است. مى گفت: پدرم هر صبح با چوب، بالاى سر من مى آمد و مرا براى خواندن نماز صبح بیدار مى کرد، اگر لحظه اى دیر برمى خاستم، چوب را به گرده ام مى کشید و بر سر و صورت و بدنم مى نواخت!!
به این ترتیب، وى از اوان کودکى بر اثر برخوردهاى ناصحیح و غیراسلامى پدر، دچار عقده و بیمارى روانى شده و همین امر در سنین بالا موجب شده بود که وى نسبت به اسلام و مقدّسات دین، بدبین شود و به آنها جسارت کند.

 

خانواده در اسلام ، آیت اللّه مظاهرى ، ص ۱۷۷ و ۱۷۸٫

 

 

 

 

برگرفته از:

کتاب داستانهاى نماز _محمود على محمدلو

 

 

 

جهت تعجیل در فرج: 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم